مادرم...

خرید بک لینک


مادرم خورد زمین و جگرم تیر کشید
از غم بال و پرش بال و پرم تیر کشید

چند گامی به عقب آمد و افتاد و شکست
تا سرش خورد به دیوار سرم تیر کشید

عاشق گمنام نوشت:

بسترت را جمع کن٬ یک روز دیگر هم بمان
التماسم را نکن رد٬ فاطمه پیشم بمان
بی تو یک لحظه تو میدانی که میمیرم ٬بمان
ای جوانم ٬تکیه گاهم ٬سرد و دلگیرم٬ بمان
مـواظـب قـدم هـایـت بـاش......

ما را در سایت مـواظـب قـدم هـایـت بـاش... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: شنبه 14 اسفند 1395 ساعت: 11:43

صفحه بندی